حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )
481
مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )
مولوى : در كل بمانده پاى دل ، جان مىدهم چه جاى دل * وز آتشى سوداى دل ، اى واى دل اى واى ما « 1 » اكنون كه گشتى گلشكر ، قوت دلى ، نور نظر * از گل برآبر دل گذر ، آن از كجا اين از كجا « 2 » حلاج : جايگاهى است كه جز شهود پروردگار در وى خطور نكند . دلال : ناز ، كرشمه ، غمزه ؛ اضطراب و غلقى كه در جلوهء محبوب از غايب شوق و عشق و ذوق به باطن سالك مىرسد و هرچند در آن حالت در مرتبه سكر و بيخودى نباشد ولى از خود اختيارى ندارد و از كثرت اضطراب هرچه بر دل او در آن حال لايح شود بىاختيار بگويد . به وجد باطنى نيز دلال گويند . دم : كنايه از نفس رحمانى است كه فيض حق باشد . دنيا : از ريشهء « دنى » و « دنو » به معناى نزديك است ؛ آنچه رو به خود دارد ، عبارت است از زندگى مادى يا جهان پيش از مرگ است و آخرت . مقدمهء آخرت و مزرعهء آن است . حيات دنيا مجموع زندگى اين جهان است از جهت نادانىها و شهوات پستى كه در دسترس و زودگذر است . هر انديشه و عملى براى انسان عاقل مختار دو رو دارد ، يكى جهت منافع فردى و لذتهاى وهمى گذرا و ناپايدار و ديگر جهت مصالح برتر و خير عمومى و نتايج آينده و باقى آن . اذهان تاريك و انديشههاى بيمار كه محكوم قواى حسى و وهمى و طغيان هوا و شهواتند ، جهت اول را مىگزينند ، اذهان روشن و انديشههاى عاقبتانديش و نيرومند با ايمان پيوسته جهت باقى و خير را مىگزينند . حلاج : كسى كه مىخواهد به مقصود برسد بايد دنيا را پشت سر گذارد . * * * [ ( ذ ) ] ذات : مؤنث « ذو » به معناى صاحب ، حقيقت هر چيز ، نفس هر شى ، جوهر ، گوهر ، خداوند ، وجود ، كنه ، ماهيت يا هويت هستى ، اصل و حقيقت هر چيزى است . عارف ذات را عبارت از وجود مطلق با نفى تمام اعتبارات و اضافات و نسب وجوهات آن مىداند .
--> ( 1 ) . ديوان شمس ، ج 1 ، ب 54 . ( 2 ) . همان ، ب 140 .